آشناترین غریبه

Tuesday, March 21, 2006

یک سکس اقتصادی با پیشنهاد بی شرمانه

این بار می خواهم از یکی از سکس هایم بگویم که برای اولین و شاید آخرین بار از جنبه اقتصادی به آن تن دادم
پار سال تابستان بود .... رفته بودم دانشگاه برای انتخاب واحد ترم تابستان...... کارم تا ساعت یک ظهر طول کشید...برای برگشتن تاکسی گیر نمی آمد و من خیلی در گوشه خیابان معطل شدم .... هوا خیلی گرم بود و من با مانتو و مقنعه و چادر خیس عرق شده بودم ...... در همان موقع یه ماشین سمند آمد جلوم توقف کردداخلش یه مرد سفید رو حدود پنجاه .. پنجاه و پنج ساله نشسته بود ... که علی رغم سنش خیلی خوش تیپ و با کلاس بود .... خوشحال شدم که با یه ماشین کولر دار از شر این هوای گرم خلاص می شم شیشه را داد پایین و گفت .. خانمی در خدمت باشیم ... بوی عطر خوش بویی از داخل ماشین می آمد ....گفتم مسیرتان کجاست ..... گفت خونه ما در خدمت شما هست.... اخمی کردم و خواستم برگردم .... که گفت بیا خوش می گذره .. پنجاه تومن می دم ...... یه دفعه جا خوردم چون تا حالا کسی برای بلند کردن من پیشنهاد پول نداده بود ........ دل به دریا زدم و در عقب را باز کردم و سوار شدم ..... مرد لبخند رضایت آمیزی زد و در حالی که داشت راه می افتاد گفت اسم من داوود است .... اسم شما؟...... گفتم : بیتا ..... کلمه بیتا را با حالت کشیده تکرار کرد و گفت ... خب بیتا خانم .... چه رشته ای می خونی ... گفتم معماری ..... گفت ... رشته بسیار خوبیهمن مهندس عمران هستم....... زیاد یادم نیست که در راه در باره چه چیزهایی صحبت کردیم ....... ولی گفته بود که خانواده ام را رساندم رامسر .... و برای کار شرکتم تنهایی بر می گردم و خونه مان کسی نیست .... من هم با گوشی ام زنگ زدم خونه و به مامان گفتم که کارم در دانشگاه طول می کشه و بعد از ظهر را باید بمانموقتی رسیدیم در خونه شان و ماشین را خاموش کرد... یه تراول پنجاه هزار تومنی از کیفش در آورد و داد به من گفتم چرا الان ..... گفت می خوام خیالت از پول راحت باشه و یه حال درست و حسابی به من بدی ........ من هم گفتم که موقعی که پیشنهاد پول را دادید چون تا به حال کسی اینکار را نکرده بود قبول کردم و گرنه به پول شما نیازی ندارم ........... داود گفت که می دانم به پول من نیازی نداری ولی چون حرفش را زدم باید پول را قبول کنی و من هم شانه ای بالا انداختم و چک پول را گرفتم ....... داخل خانه اش که شدیم منو دعوت کرد به نشستن به روی مبل من هم مانتو و مقنعه ام را در آوردم و نشستم ...... داود رفت داخل آشپز خانه و دو تا لیوان آب پرتقال خنک آورد و روبروی من روی مبل نشست آبمیوه را خوردیم .......داود در حالی که موهای من را نگاه می کرد گفت ... موهای کوتاه خیلی بهت می اد .. من از دخترهایی که چهره و موی پسرونه دارند خیلی خوشم می آد ... و از دخترهایی که چهره عروسکی و بور و خوشگلی زیاد دارند خوشم نمی آد... ..همین ها را گفت و اومد کنار من نشست .. دستش را انداخت دور گردنم و شروع کرد به بوسیدن من .....گفت بریم تو اتاق ما چون داخلش تخت استوارد اتاق داود و زنش شدیم .... یه تخت دو نفره بود نشستیم روی تخت ....... تی شرت و سوتین من را در آورد و شروع کرد به خوردن سینه هایم ...بعد دراز کشیدیم ...در حال خوردن سینه هایم بود و با یک دستش شلوارم را کشید پایین و از روی شورت دست می کشید روی کسم ....یواش یواش داشتم حال می کردمبعد خودش لباسش را در آورد...... تنش خیلی پر مو بود ..... وقتی روم دراز می کشید موهای بدنش اذیتم می کرد .بعد کیرش را گرفت سمتم و گفت بخور .... گفتم ... نه .. خوشم نمی آد.... ولی داود اصرار کرد و من هم قبول کردم برای اولین بار داشتم کیری را می خوردم ..... اولش بدم می آمد ... ولی بعد از چند بار ساک زدن برایم عادی شد ....... ساک زدنم خیلی طولانی شده بود تا اینکه خود داود گفت بسه ......بعد شورتم را در آوردم و داود وقتی متوجه شد باکره نیستم و می تونه از جلو بذاره ..... خوشحال شد و با انگشتاش با چوچوله و سوراخم ور می رفت تا منو کاملاحشری کنه ..... وقتی این کار رو کرد کیرشو گذاشت داخل کسم و آروم آروم شروع کرد به کمر زدن ...... بعد کاملا روم دراز کشید ... دیگر موهای بدنش منو اذیت نمی کرد ... شاید به خاطر شهوتی که آن لحظات داشتم و حالی که داشتم می کردم ...... یواش یواش حرکات داود تند شد .... بعد از چند دقیقه خیلی سریع کمر می زد که من از شدت حال صدای جیغم در آمده بود و داود لبانش را گذاشته بود رو لبام تا صدای جیغم را خفه کند .... از حرکات سریع داود هم درد داشتم .. هم کلی حال می کردم ..... که این درد بر اون حال چیره شد و با دو تا دستام داود و کشیدم عقب و گفتم .... یواش نمی تونم تحمل کنم .....داو د کیرش را در آورد در کنارمن دراز کشید .... یکی از پاهامو داد بالا و دوباره کیرشو گذاشت تو ..... در حالی که با سینه هام بازی می کرد ... کمر می زد ........ بعد از چند دقیقه دوباره سریع و محکم کمر می زد ...... از درد داشتم پاره می شدم ..... گفتم داود تو رو خدا یواش ... ولی داود محکم کمر می زد و می خواست آبشو بیاره ......و حرکاتش را تند تر می کرد .... من داد می زدم دیگه از درد داشت گریه ام می گرفت که یهو داود کیرشو کشید بیرون و آبشو تو دستمال کاغذی خالی کرد.... و شل شد و افتاد رو تخت کنار من دراز کشید ......بعد از چند دقیقه پاشدم لباسامو و پوشیدم و آماده رفتن شدم ...... داود منو بوسید و تشکر کرد و شماره گوشی ام را گرفت
از اون به بعد دیگر داود زنگ نزد تا اینکه یکی .. دوهفته پیش زنگ زد و خبرم و گرفت و گفت بیتا دلم برات تنگ شده .. قرار گذاشتیم تو یه کافی شاپ ......وقتی منو دید خیلی خوشحال شد ........ گفت آنقدر در گیر کارهای شرکت بودم....... که یادم رفت باهات تماس بگیرم .... و از این کس شعر ها .... بعد این بار هم یه پیشنهاد داد پیشنهادی عجیب تر از از پیشنهاد اولش
گفت که دلم می خواد تو رو صیغه کنم تا همیشه با تو باشم .... منم یه جواب سر بالا بهش دادم و چند روز بعد شماره موبایلم را عوض کردم

نفوذی در چلچراغ

در اواخر آبانماه امسال بود كه داداشم ... سورنا .... براي چند روزي با دوستاش به تهران رفته بود... من به او سپردم كه اگر وقت داشت و گذرش به خيابان ويلا افتاد به دفتر نشريه چلچراغ برود و براي تكميل آرشيوم از شماره هاي پيشين چلچراغ كه نداشتم برايم تهيه كند..... اين شرح ماجرا است از زبان برادرم
وقتي به دفتر چلچراغ رسيدم روابط عمومي آنجاكه يك خانم بود خيلي ما را تحويل گرفت و لي بقيه اعضاي آنجا مخصوصا آقايون توجهي به ما نداشتند و خيلي كم محلي مي كردند ... وقتي به خانم روابط عمومي شماره ها را گفتم كه برايم بياورد به اتاق روبرويي اتاق خودش رفت و بعد از صحبت با يه مردي كه پشت ميز نشسته بود برگشت و گفت ... متاسفانه فعلا نمي توانيم از آرشيو شماره اي را برداريم چون آرشيو نامرتب است و شما ده روز ديگر تشريف بياويد... در اين هنگام آقايي آمد داخل كه از مراجعين بود و يه مطلب در مورد شبهاي برره نوشته بود و مي خواست كه پس از بررسي در آن نشريه چاپ شود كه خانم روابط عمومي با گرمي آن راپذيرفت و در كل اين خانم خيلي خوش برخورد و مهربانبود بر خلاف بقيه
وقتي برادرم برگشت و اينها را به من گفت كلي حالم گرفته شد هفته پيش با دوستم ... افسانه... رفته بوديم تهران براي تسويه حساب با دانشگاه ... تصميم گرفتم كه به دفتر چلچراغ بروم تا شماره هاي مربوطه رابگيرم ... وقتي به انتهاي كوچه چهارم در خيابان نجات الهي رسيدم چشمم به ديوار هاي نقاشي شده در حياط افتاد كه قبلا روي جلد هفته نامه چاپ شده بود.. در ابتداي راه پله يه پير مردي نشسته بود و اسامي ورود و خروج مراجعين را در دفتري ثبت مي كرد .... تا من را ديد از جايش بلند شد و بعد از سلام و عليك راه پله بالا را نشانم داد .... در انتهاي راه پله و در اتاق روبرو خانم روابط عمومي نشسته بود .... رفتم داخل و سلام كردم .. با لبخندي صميمي سلام داد و دعوت به نشستن به روي صندلي كرد من تقاضاي خودم را گفتم ... بعد يه آقايي اومد تو اتاق و برايم چايي و شيريني آورد كه داشتم شاخ در مي آوردم ..... بعد خود خانم روابط عمومي رفت تا شماره هاي درخواستي ام را بياورد.. در حد فاصل رفتن تا برگشتن خانم روابط عمومي كه15دقيقه طول كشيد .. دو سه تا آقا داخل روابط عمومي شدند كه من آنها را نشناختم .... يكي از انها كه ريش و عينك داشت سلام و عليك گرمي كرد و بعداز برانداز كزدن من يا خودموني تر بگم كس و كون من رفت بيرون.... وقتي خانم روابط عمومي با نشريه ها برگشت ازخوشحالي نزديك بود بال در بياورم چون ديگر آرشيوم كامل شده بود بعد از خداحافظي وقتي داشتم از پله ها پايين مي امدم آن آقاي ريشو و عينكيرا ديدم كه از پايين به بالا ميآمد و چشمش به لاي پاهاي من كه از زير مانتوي كوتاه من مشخص بود ميخ شده بود ....... وقتي ديد دارم نگاهش مي كنم لبخندي زد و من هم لبخندي در جواب دادم ... هنگام خروج آن پير مرد باز هم بلند شد و دست به سينه ايستاد و خداحافظي كرد احتمال مي دهم كه از پشت با نگاهش كونم را بدرقه مي كرد
شب در خانه دانشجويي افسانه روي تخت دراز كشيده بودم و به حوادث آن روز فكر مي كردم كه يكدفعه چيزي به ذهنم رسيد ... كه با تيپ پسرونه به چلچراغ بروم و فرق برخورد آنها با دختر ها و پسر ها را ببينم ....صبح با كمك افسانه و دوستانش تيپ پسرونه زدم .. موهاي كوتاهم را مدل شلخته گذاشتم ... شلوار جين آبي و كاپشن زرد رنگ پوشيدم .... سوار ماشين افسانه شديم و راه افتاديم .....داشتم كاي رامي كردم كه در چلچراغ شيما خانم شهرابي هميشه در نقش نفوذي انجام مي داد و اين بار خود چلچراغ سوزه بود ... وقتي رسيديم افسانه داخل ماشين و در كوچه منتظر بود و من داخل ساختمان شدم .... اين با ديگه پير مرد از جايش بلند نشد ... پرسيد براي چه كاري امده اي .. كه گفتم براي خريدن شماره هاي گذشته نشريه ... و اسم من را خواست تا در دفترش بنويسد ..... به طبقه دوم رفتم ديگر كسي مثل ديروز نگاهم نمي كرد و تحويل نمي گرفت ... وقتي وارد روابط عمومي شدم باز هم خانم روابط عمومي مثل قبل با لبخندي مهربان پذيراي من شد ... اين بار هم تقاضايم را گفتم كه خانم روابط عمومي گفت ابتدا بايد با مديران صحبت كنم رفت ديگر از چاي و شيريني خبري نبود و بعد از چند دقيقه خانم روابط عمومي برگشت و گفت كه آرشيو نامرتب است و نمي تواند از شماره هاي پيشين بدهد .... و بايد دو هفته ديگر بروم .... هنگام برگشتن در داخل ماشين داشتم به اين فكر مي كردم كه چقدر دختر يا پسر بودن به برخورد ديگران با شخص فرق دارد

خداحافظی با دنیای بکارت

این بار هم دوستان عزیز من را شرمنده خود کرده و در اقدامی تاریخی در وبلاگ هایشان علیه وبلاگ بنده مطلب نوشته....... و مثلا این وبلاگ را تحریم کرده اند ..... که باید خدمت این دسته از افراد عرض کنم که این تدابیر هم کارساز نخواهد شد ....... واین وبلاگ طبق اعلام و آمار سایت وبگذر به طور متوسط با میانگین 90تا 100 باز دید کننده در روز در صفحه اول لیست پربیننده ترین وبلاگ های شخصی قرار دارد و به راه خود ادامه خواهد داداز دیگر خصوصیات منحصر به فرد من این است که در مقابل همه چیز با روحیه بر خورد می کنم ... مثلا خیلی ها که لینک وبلاگشان را در وبلاگم دادم ولی آنها به هر دلیلی قانون تبادل لینک را اجرا نکرده و لینک من را در وبلاگشان نگذاشتند ... من با بهترین روحیه مممکن با این قضیه بر خورد کرده و لینک آنها را حذف نکردم خودشان می دانند که با چه کسانی هستم
در ادامه خاطرات این بار می خواهم از روز واقعه بگویم .... از روزی که یه یمن تلاش آقا آیدین من با دنیای دخترانه و باکرگی خداحافظی کرده و قدم به دنیای زیبای سکس گذاشتم
در سومین یا چهارمین مطالب وبلاگم مطلبی با عنوان ... وقتی مامور ها سر رسیدند ... از سکس با آیدین نوشتم که برای مطالعه آن حالا باید به قسمت آرشیو وبلاگ در دی ماه 83 سری بزنید.... آن دومین سکسم با آیدین بود .... و حالا از اولین سکس با آیدین و در واقع اولین سکسم در زندگی برایتان می گویم
حدود یک هفته از آشناییم با آیدین گذشته بود که یه روز در کافی شاپ بهنام فرجی با آیدین قرار داشتم .... در آن روز مسیر صحبت مان را به سکس کشاندم ..... و به آیدین گفتم که در دوستی با پسر ها یک چیز بیشتر از چیز های دیگر برایم مهم است .... آیدین گفت چی .... منم گفتم .. سکس .... آیدین با چشمان گشاد شده و غافلگیری تمام منو نگاه می کرد ..... و برای بچه مثبت جلوه دادن خودش گفت .... ولی برای من همین نشتن با تو صحبت کردن و با هم بودن بیشتر از چیز های دیگر اهمیت دارد .... ومن گفتم این قبول که با هم بنشینیم و صحبت کنیم ... ولی من بیتا هستم ... شیطونم ... دست خودم نیست .... یه دفعه دیدی دست کردم و از زیر میز کیرتو چنگ زدم ...... آیدین با دهان نیمه باز و تعجب ابتدا منو نگاه کرد و بعد بلند بلند خندید که توجه دیگران را جلب کرده بود ........ آیدین گفت قبول .... کی شروع کنیم ..... گفتم همین الان ... باز با تعجب گفت الان گفتم آره دیگه .. چرا خنگ بازی در می آوری ...... آیدین گفت ولی من جا ندارم ... خانه مان خالی نیست من گفتم ولی من جا دارم و خانه ما کسی نیست بدو بریم که دیر می شه ...... سوار ماشین آیدین شدیم و سریع حرکت کردیم سمت خانه ....... آیدین محو تماشای طرح اتاق من شده بود ... بهش گفتم آیدین زود باش الان مامانم می آد ....آیدین گفت من آماده ام .... گفتم چی جوری می خوای باز کنی .. گفت چی رو باز کنمگفتم کس خل .... پلمپ کنسرو را می گم با دودولت یا انگشت ........ آیدین داشت شاخ در می آورد ... چی میگی بیتا ... دیوونه شدی یعنی می خوای پرده ات را پاره کنم ..... لبخندی زدم و گفتم مگه اشکال داره .. گفت اشکال که نمی دونم ولی ...... سریع گفتم آیدین دیر شذ زود باش ..... بعد آروم آروم لباسامو در آوردم .. دقیقا یادم هست روسری سفید ..... کاپشن کرم ... تی شرت سفید ... شلوار شش جیب نیم بگ .. که البته آن موقع مد بود .... تنم بود با سوتین و شورت سفید........ لخت که شدم رو تخت دراز کشیدم و گفتم آیدین زود باش دیگه نمی خوام دختر باشم .... خیلی منتظر چنین روزی بودم .... امروز می خوام فقط حال کنم ... زود باش که دیر می شه ...... آیدین آروم آروم اومد رو تخت ..... من سرشو کشیدم جلو و مشغول بوسیدن هم شدیم .... در همان حال دستش را گرفتم و انگشت اشاره اش را کردم تو کسم ....... با دستم دست آیدین را فشار می دادم .... و آیدین مثل مجسمه شده بود و هیچ تکونی نمی خورد .... بعد از چند لحظه با یک فشار محکم ... جیغم رفت هوا .. خون اومد بیرون ....... آیدین با ترس و چشمان نگران داشت کسم را نگاه می کرد .... منم خندیدم و گفتم تموم شد ..... خون خیلی زیادی اومد بیرون و رو تختی دریاچه خون شده بود ...... سریع حمام را آماده کردم ... و آیدین رو نشوندم روبروی تلویزیون و یه فیلم سوپر براش گذاشتم و گفتم فعلا با این حال کن تا من برم حموم و بیام.... ..... و رفتم حمام .......... و همانجا هم خودم را شستم هم رو تختی را ..... بعد شورت و سوتین را تنم کردم و حوله حمام را پوشیدم ... وقتی از حمام آمدم بیرون..... دیدم آیدین هنوز نشسته جلو تلویزیون و محو فیلم سو پر است و کیرش سیخ سیخ شده
گفتم فیلم بسه بریم تو اتاقم ....... آیدین پا شد و رفتیم تو اتاق ... آیدین و هل دادم و پرت کردم رو تخت ... بعد لباس حمام را از تنم در آوردم و دراز کشیدم رو آیدین ..... اول لب گرفتیم ... لبان آیدین داغ بود و حس خیلی خو بی به من می داد مخصوصا وقتی زبونش را به زبونم می زد ..... بعد من زیر دراز کشیدم و آیدین سوتینم را زد پایین و شروع کرد به خوردن سینه هایم ..... دیگر داشتم دیوانه می شدم .....و آیدین سریع پستانهایم را می خورد و صدای آخ من می رفت بالا.... می دونستم برای لذت کامل بردن از سکس باید تمرکز کنم .... فقط به سکس و اون حال که آن لحظه داشتم تجربه می کردم فکر می کردم و دیگر هیچ ....... یه حال خیلی زیادی می داد بعد از چند دقیقه اورگاسم شدم ..... و آیدین حالا پاهایم را لیس می زد ...... بعد با زبانش از روی شورت کسم را لیس می زد ...... من این همه حشر را نمی توانستم تحمل کنم و بدنم را به شدت تکان می دادم و آخ و اوخ می کردم ...... در عرض ده دقیقه دوباره اورگاسم شدم .... شورتم خیس خیس شده بود..... بعد آیدین شورتم را کشید پایین و می خواست کسم را این بار بودن شورت لیس بزند که گفتم نمی خواد اگه ادامه بدی ...... از شدت حشر می میرم .... کیرشو در آورد و انداخت تو کسم ......... صدای جیغ من دوباره رفت بالا..... چند لحظه صبر کرد و بعد شروع کرد به کمر زدم ..... برای اولین بار گرمی کیر را در داخل کسم حس کردم ... داغ داغ بودخیلی حال می داد ........ هر چند درد زیادی هم داشتم ....... بعد چند دقیقه باز هم اورگاسم شدم ...... این همه حال و هیجان را تا حالا تجربه نکرده بودم ..... بعد از آورگاس شدن فقط درد داشتم و جیغ می کشیدم که آیدین با دستش دهانم را نگه داشته بود و سریع کمر می زد ...... . هر دو مون کلی عرق کرده بودیم .... بعد چند لحظه اون هم ارضا شد...... و کیرشو کشید بیرون...... و آبشو خالی کرد رو شکمم....... خودش ولو شد گوشه تخت ..... بعد از چند دقیقه بلند شد و رفت توالت ... وقتی برگشت لباساشو پوشید و گفت تا کسی نیومده من برمبعد اومد منو بوسید و خدا حافظی کردیم و رفت ....... من هنوز نای بلندشدن از روی تخت را نداشتمیه حالی داشتم .. نمی دونم چرا اونجوری بودم ..... احساس خلا می کردم .... بغض نا شناخته ای داشتمولی بلند شدم و یه فریاد زدم .... یه فریاد خیلی بلند .. فریاد رهایی ... رهایی از اون همه شهوت ... اون همه حشر شاید هم فریاد آزادی .... گذشتن ازاحساسسات کودکانه...... فراراز معصومیت دخترانه خداحافظی با دنیای بکارت ....... و در آغوش کشیدن دنیای سکس

یک سکس پست مدرنیسم با سینا خانم

در این چند هفته که خاطرات سکسی ام را به طور مداوم در وبلاگ آورده ام ... مثل اینکه سوراخ بعضی ها را جز داده که در پیام هایشان هر چی فحش آبدار که لایق خودشان هست نثار من کرده اند...من هم با آغوش باز این فحش ها را فوروارد می کنم به خواهرو مادرشان
هدف من از آوردن این مطالب در وبلاگم نشان دادن ابعاد دیگر لذت سکس است .. چیزی که متاسفانه در فضای بسته فرهنگی اینجا نادیده گرفته می شود ...... شما اگر انتقاد یا نظری دارید مودبانه بنویسد تا من دل و دماغ جواب دادن داشته باشم ..... و گرنه در مقابل فحش وافترا شما چه جوابی بدهم
این بار هم از خاطرات باحال سکس هایم برایتان می نویسم تا حالی ببرید ...... و این حرکات غیر دوستانه دوستان خللی در روند حرکت من ایجاد نمی کند
همیشه دوستم ... لادن ... پیش من از پسر خاله اش .... سینا .... تعریف می کرد که همسن ماست ... خیلی خوشگل است ..در تهران زندگی می کنند ...... ویکی دو بار هم با هم سکس داشتند
تابستان امسال وقتی آقا سینا مربوطه به همراه خانواده تشریف آوردند شمال .... به لادن سپردم که هر موقع موقعیت جور شد با سینا بیایند خونه ما ... یه بعد از ظهر گرم تابستانی که این موقعیته جور شد لادن با سینا اومدند خونه ما ... البته که در خانه تنها بودم ...... برایتان از چهره سینا بگویم .... موهای قهوه ای بلندچشمان آبی ... لبان درشت .... قد بلند ..... و خلاصه واسه خودش تیکه ای بود
روی مبل نشسته بودیم و داشتیم ماهواره نگاه می کردیم ....... من یه تاپ قرمز ... وشلوارک جین آبی پوشیده بودم و بند سوتین ام که سفید بود از گوشه تاپم انداخته بودم بیرون و به طرز سکسی پاهایم را انداخته بودم روی هم که توجه سینا را جلب کرده بود
چشمکی به لادن زدم و لادن مسیر صحبت را عوض کرد ....... لادن از اخلاق و رفتار و عقایدم در مورد سکس برای سینا تعریف می کرد و سینا هم با حر کات سر حر فهای او را تایید می کرد و می گفت که من هم از سکس های پاستوریزه خوشم نمی آید و به تنوع اعتقاد و علاقه زیادی دارم .......من در همان لحظات به چهره سینا زل زده بودم و رفته بودم تو فکر که باز کرم لعنتی به سراغم آمد و فکری بکر
حالا من بحث را در دست گرفته بودم و از عقایدم می گفتم ........ بعد از اتمام صحبت ها از سینا پرسیدم اهل مشروب هستی که خنده ای کرد و گفت کمابیش ...... من هم رفتم و از داخل یخچال شیشه مشروب را آوردم و مشغول نوشیدن شدیم بعد با شیطنت تمام کنترل را برداشتم و زدم XXL ...... که اتفاقا داشت یه فیلم سکسی خیلی ردیفی پخش می کرد بر خلاف همیشه ......بعد از چند دقیقه که هم مشروبه اثر کرد هم اون فیلمه رفتیم داخل اتاق من ........ دوباره به لادن چشمکی زدم و لادن به بهانه خوردن چیزی رفت داخل آشپزخانه .... روبری سینا وایسادم و گفتم سینا .. نقشه ای برای تو دارم .... لبخندی زد و گفت چه نقشه ای .... در حالی که انگشتان دستم را از روی لباس بین دو تا سینه ام می کشیدم گفتم می خواهم تو را شکل دختر کنم و با هم سکس کنیم ........ قبول نکرد ...... من هم گفتم مگر نگفتی عاشق تنوع هستی اگه قبول نکنی از سکس با من خبری نیست برو با لادن سکس کن من هم بیرون اتاق می مانم ........ سینا در حالی که داشت مسیر حرکات انگشتانم را تعقیب می کرد ... من منی کرد و ...... آخر قبول کرد ........ چون لادن دختر خاله اش بود و همیشه می توانست با اون سکس کند ولی من را نه
من و لادن سینا را نشوندیم روبروی آینه و مشغول آرایش کردنش شدیم ....... به صورتش پن کک زدیم ...پشت چشاشو سایه انداختیم ......... به مژه هاش ریمل زدیم ...... به لبا نش رژمالیدیم ...... موهاشو اسپری زدم و دم اسبی بستم ...... بعد لباسامو آوردم تا بپوشه ......سوتین و شورت مشکی ..... تاپ سفید و شلوارک جین مشکی ...... داخل سوتین یه حوله گذاشتیم که شد دو تا سینه کوچولو خوشگل......... باید می نشستیم و فقط سینا را نگاه می کردیم چه چیزی شده بود ...... یه دختر خیلی خوشگل سکسی........ همه چیز برای یک سکس تاریخی آماده بود .
من و لادن لخت شدیم و با سینا پریدیم روی تخت ..... سینا تمام بدن ما را می لیسید ....... من دراز کشیدم و به لادن گفتم که مثل من روی من دراز بکشد .......... شدیم کس دو طبقه ..... و سینا شروع کرد به خوردن کس ما ...... سینا با دو دست سوراخم را باز نگه داشته بود و زبانش را گذاشته بود داخل و می مکید ..... دوباره این احساس زیبا به سراغم آمد ....... احساسی که تمام دنیای من است ... تمام زندگی من .... حشری حشری شدم .... با دو دست سر سینا را نگه داشته بودم و با چشمان مست نگاهش می کردم ... سینا همچنان زبانش را داخل تکون می داد ..... آخر طاقت نیاوردم و با دو دست سر سینا را کشیدم عقب ...... و سینا با لادن مشغول شد ...... لادن هم حشری حشری شد ......... بعد سینا شلوارک را در آورد و کیر گنده اش را از شورت مشکی من که تنش بود در آورد و انداخت تو کسم ........ سینا کمر می زد و من به اوج می رفتم .. هم مست مست بودم ... هم حشری حشری .... در حالت مستی سینا را به چشم یه دختر می دیدم که داره منو می کنه سکس ما شبیه فیلم های سکسی دو جنسی ها شده بود ......... بدن سینا سفید بود و هیچ مویی نداشت و شهوت من که دختر بودم را بر می انگیخت ....... چه برسه به این پسر های گرگ هوس جامعه ... فقط سینا باید مواظب باشد فکر سفر به قزوین را نداشته باشد ..... خلاصه وقتی ارضا شدم .... سینا که انگار خیال ارضا شدن نداشت رفت سروقت لادن ...... لادن طبق معمول موقع سکس صدای جیغ و دادش بلند شد و من مجبور شدم ضبط را روشن کنم و صداشو ببرم بالا...... آخر یه روز به خاطر این جیغ های لادن هنگام سکس این همسایه ها کاردست ما می دن ....... وقتی هر دو ارضا شدند ...... سینا را فرستادم حموم تا آرایشش را پاک کند ..... بعد با یه بوسه داغ از سینا خانم ... ببخشید آقا سینا خداحافظی کردم و قول سکس دوباره در تعطیلات عید که می آید شمال را دادم .......... با هزار مکافات لادن را راضی کردم تا اجازه دهد این مطلب را در وبلاگم بیاورم .......لادن ابتدا راضی نبودچون می گفت پسر خاله ام است و آبرو ریزی می شود و از این حرفهای خاله زنکی که من برخلاف دیگر دخترها خیلی بدم می آد .... و بدین ترتیب این فکر بکر من هم جواب داد و تحسین لادن و دیگر دوستانم را بر انگیخت
الان هر وقت که آن شورت و سوتین مشکی را می خواهم بپوشم یاد سکسم با سینا می افتم و حس نوستالژیک به سراغم می آید و باید با خودم یه کم ور برم ...... ولی واقعا چه چیز جالبی از سکس با سینا برایم یادگاری مانده .. شورت و سوتین خودم

اکس پارتی.. سکس با توهم .. ظرف یخ ... درد ... و باقی ماجرا

این دفعه دیگه زدم به سیم آخر
کاری کردم که تا آخر عمر به یاد داشته باشم .......... اگه شانس نداشتم شاید الان آگهی ترحیم من را به جای این مطلب در وبلاگم می خواندید............ اصلا مقدمه چرا ..... بریم سر اصل ما جرا
پنجشنبه به اکس پارتی دعوت بودم .... بعد از ظهر لادن آمد خونه ما دنبالم .... آماده شدیم و رفتیم خونه هادی که پارتی آنجا بود...همه بچه ها آمده بودند... لازم به ذکر است که من تا آن روز اکس مصرف نکرده بودم و فقط برای اینکه عقیده دارم هر چیزی را باید حداقل یک بار تجربه کرد تن به این تجربه سیاه دادم
مراسم تازه شروع شده بود اتاق پر از دود شده بود و دختر و پسر ها اکس ها را انداخته بودند بالا و مشغول رقص بودند...... من روی صندلی تنها نشسته بودم و در افکار خودم غرق بودم ......... میلاد اومد کنار من و یه قرص را به طرفم گرفت که ضد حال نزن و توهم بیا تو بچه ها ......... یک دفعه باز هم کرم تنوع طلبی در من شروع به جنبش کرد و فکری به سرم زد .......... قضیه را به میلاد گفتم و اون هم از خدا خواسته قبول کرد .........به هادی هم برنامه را گفتیم و اون هم اتاق خودش در طبقه دوم خانه را در اختیار من و میلاد گذاشت تا حال کنیممن هم از فریزر آنها یه قالب یخ در ظرفی گذاشتم و بردم تو اتاق .... میلاد گفت یخ برای چی......... گفتم کس خل منو نمی شناسی باید کاملا متفاوت و بیاد ماندنی باشد این سکس توهم ما...... ضبط را روشن کردیم و یه آهنگ با ریتم تند خارجی را گذاشته بودیم رو ریپیت .......... قرص ها را که ترکاندیم ....... چشمام سیاهی می رفت ..... سبک شده بودم ... سبک سبک ...... دلم می خواست پرواز کنم ....... همه آن شب را به طور یک رویای تار و تاریک به یاد دارم ......... وقتی کاملا تکان خوردیم ....... افتادیم به روی هم...... من پیراهن میلاد را پاره کردم ...... اون هم تاپ و سوتین من را دو دستی جر داد......... مثل دو حیوان وحشی به جون هم افتاده بودیم .......... میلاد با دندنونش شورت من را کشید و در آورد ........... لباسهای هم را کاملا کندیم ...... بعد همدیگر را بغل کردیم و غلت زدیم ... از روی تخت افتادیم ........ همینطور رو کف اتاق غلت می زدیم ....... تمام بدنمان خیس عرق شده بودیم ولی احساس خستگی نمی کردیم ....... انرژی خیلی زیادی داشتیم که تمام بشو نبود ..... اصلا احساسی که آن لحظات داشتم را به یاد نمی آورم ......... فقط می دونم که خیلی تحرک داشتیم
میلاد از نوک پا تا نوک سر من را نزدیک ده بار با زبانش لیس زده بود من هم همینطور .......... میلاد با وحشی
گری تمام کس من را می لیسید ..... خیلی حال می داد ولی مثل حالات طبیعی نبود همش تو توهم بودم و میلاد را اصلا روبرویم نمی دیدم
میلاد کیرشو که تو کسم گذاشت ...... قلقلکم گرفت .... خیلی ...... می خندیدم دیوانه وار می خندیدم ..... میلاد کمرم را دو دستی گرفته بود و تند تند کمر می زد .......... تا می خواست ارضا بشه بهم می گفتکیرشو در می آوردم و می ذاشتم تو ظرف یخ که داد میلاد می رفت هوا ............ و دو باره شروع می کرد .......... دیگه خنده ام نمی گرفت نمی دانم چرا ........ اصلا احساسی نداشتم ..... شاید چون در توهم ارضا شده بودم این احساس را داشتم ............ کیر میلاد را در آوردم ........... بر عکس شدم و گفتم بذاز تو کونم ...........اولین فشار را که داد ...... جیغ و دادم رفت هوا ...... هادی سراسیمه اومد تو اتاق .......... گفت چه خبره ........ داد نزنید همسایه ها خبر می شن ...... چرا اینطوری شدید ......... حالتون خوبه ........... گفتیم آره و هادی رفت بیرون
میلاد دو باره شروع کرد به کمر زدن ............ دو باره قلقلکم می آمد ......... باز هم می خندیدم ....... بلند بلند........ میلاد فریاد می زد و کمر می زد ... تند تند ......من هم چنان می خندیدم ......... تا می خواست ارضا بشه کیرشو در می آوردم و می ذاشتم رو یخ ........ نمی دونم چند ساعت داشتیم سکس می کردیم .......اصلا گذر زمان را احساس نمی کردم ......... بعد از چند دقیقه خنده عصبی ........ درد به سراغ من آمد ... .... بعد از چند جیغ ...... بلند بلند گریه می کردم ...... نمی دانم چرا ولی انگار باید گریه می کردم ...... میلاد هنوز داشت کمر می زد .......... این دفعه دیگه نتونست تحمل کنه و به من نگفت که داره ارضا می شه با یه فریاد بلند .... کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو تنم ............. میلادم همینطور فریاد می زد و من گریه می کردم ........... بعد ولو شدیم رو تخت ........ چشمامو که باز کردم دیدم بچه ها دور و برمان هستند .... از جا پریدم لادن دست منو گرفت و گفت دراز بکش ............ تازه یادم اومد چه اتفاقی افتاده ......... هادی گفت فشار هر دو شما افتاده .... به خاطر هیجان زیاد ....... تمام تنم درد می کرد ..... دیگه هیچ انرژی نداشتم ...... شل و سست شده بودم .....
هادی منو با ماشین رسوند خونه ...... میلاد ولی از بی حالی شب را همانجا ماند...... صبح که از خواب بیدار شدم حالم بهتر شده بود ............ ولی کونم خیلی درد می کرد .... که از اثرات کیر آقا میلاد و آن ظرف یخ بود
..
شانس آوردیم که میلاد ارضا شد و گرنه معلوم نبود چه بر سرمان می آمد............در کل سکس خوبی نبود ولی برای تجربه خوب بود .......... این است زندگی ......... و مطلبی برای آنهایی که معنقدند من تا سر در لجن فرو رفته ام ......... این جور آدمها در زندگی زناشویی فقط سکس پاستوریزه و بی هیجان را پشت سر می گذارند و به ابعاد دیگر سکس دست نمی یابند ..........

سکس با بچه 9 ساله

امروز می خواهم از بیادماندنی ترین سکس هایم برایتان بنویسم که چند سال پیش اتفاق افتاد... .. بخوانید شاید شما هم حالی بردید ...........

دوستم مینا تعریف می کرد که روزی در خانه تنها بوده و داشته فیلم سکسی نگاه می کرده و یواش یواش لخت شده و داشته با خودش ور می رفته ..... دیگه داشت به اوج حال و حول می رسید که ناگهان متوجه شد پسر بچه مستاجرشان در کنار در ایستاده و با تعجب مینا را نگاه می کنه ....... مثل اینکه این پسره که اسمش امیر است اومده بوده با داداش کوچک مینا ... میلاد ... بازی کنه ولی نمیدونسته که خونه نیست و در اتاق مینا خانم را دیده که ... آره........

مینا که در اوج هوس و حشر بود امیر را صدا می کنه که بیاد جلو .... امیر هم آرام آرام جلو می آد و .... مینا خانم هم با استفاده از این پسره یه حال مشتی می کنه ................

مینا این قضیه را با آب و تاب و اینکه سکس با یه پسر بچه 9 ساله چه حالی می ده برای من تعریف کرد و ما رو گذاشت تو کف ...... همون موقع بهش گفتم اگر دفعه دیگه همچین موقعیتی پیش اومد من را هم خبر کند تا یه فیضی ببریم ..........چند هفته بعد ......... در یک بعد از ظهر که خوابیده بودم مینا زنگ زد و گفت آب در دست داری بذار پایین و بیا خونه ما که موقعیت جور است .... من هم هول هولکی آماده شدم و زنگ زدم آژانس تا برم خونه مینا...........

مینا در و باز کرد و با آیفون گفت سریع بیا بالا...........داخل اتاق مینا که شدم دیدم مینا و یه پسر بچه نشسته اند و فیلم سکسی نگاه می کنند .......... مینا خنده کنان منو به آقا امیر معرفی کرد و من دستم رو به سوی امیر بردم و اون بلند شد تا به من دست بدهد ....... دیدم که دول کوچولوی آقا سیخ شده و نزدیک است شلوارش جر برود....... خلاصه بعد از چند دقیقه فیلم دیدم و آماده شدن ...... من و مینا لخت شده و افتادیم به سر امیر........ امیر رو لخت کردیم ...... ابتدا مینا دول کوچولوی امیر را می خورد...... من هم پا مو بردم سمت امیر و گفتم بخور ............... امیر هم از پایین تا بالای من را با زبونش لیس می زد.... بعد سر امیر و گرفتم سمت کسم ..... اون هم زبونشو برد تو کسم و شروع کرد .... آخ که چه حالی می داد این بچه ........ بعد که من و مینا حشری حشری شدیم دعوامون شد سر اینکه کی زود تر سکس کند .....می دونید که دختر ها این مواقع چه حس حسادتی به سراغشان می آید ........ آخر من مینا را راضی کردم که من شروع کنم ....... دراز کشیدم روی تخت و کیر امیر را که دیگه نزدیک بود بشکند گذاشتم تو کسم ..... و امیر را روی خودم دراز کردم و محکم بغل کردم و امیر حرکات ریتمیک را شروع کرد ...... اول کار به خاطر کوچک و نازک بودن کیر امیر حال نمی داد و به از چن دقیقه نمیدانم چه شد که واقعا حال می داد و صدای آخ و ایخ من در اومد .......و من بیشتر امیر را به خودم فشار می دادم ....... امیر بیچاره هم چون به سن بلوغ نرسیده بود ارضا نمی شد خسته شده بود و کلی عرق کرده بود ..........

کارم که تمام شد نوبت مینا شد ........ مینا امیر را روی تخت خواباند و خودش نشت رو کیرش..... وبالا و پایین می رفت ........ بعد دراز کشید رو امیر ..............امیر بیچاره داشت له می شد .... مثل اینکه مینا هم کلی حال می کرد چون ول کن نبود وبا شدت زیاد روی امیر بالا و پایین می رفت ...... آخر گریه امیر بر اثر فشار وارده در او مد .... و مینا خانم بالاخره مجبور شد بی خیال شود ...........کارمان که تمام شد امیر و فرستادیم پایین و آماده شدیم رفتیم بیرون ............

خلاصه اینکه آن روز کلی حال کردیم با این بچه......... بعد ها از مینا شنیدم که چند بار دیگر هم با بدجنسی تمام بدون اینکه من را خبر کند با امیر حال کرده ......... و بعد از مدتی خانواده امیر از آنجا کوچ کردند به جای دیگر ........

این مطلب را به این خاطر برای شما نوشتم تا بدانید برای تنوع در سکس چه سوژه های جالبی وجود دارد....... یه پسر بچه به سن بلوغ نرسیده.....

آقا بیتا و لادن خانم تقدیم می کنند

پنجشنبه هفته قبل باز کرم تنوع طلبی در من ایجاد شد . به دوستم .... لادن ..... زنگ زدم تا بیاد خونه ما . قرار شد یکی مون تیپ پسرونه بزنه تا بریم بیرون یه گشتی بزنیم و بخندیم ..... از اونجاییکه موهای من کوتاه بود من قبول کردم که تیپ پسرونه بزنم . نزدیک دو ساعت جلو آینه بودیم تا به تیپ پسرونه برسیم. موهامو از فرق باز کردم و ژل زدم . شلوار جین آبی پوشیدم ..... پلیور قرمز کلاه دار .....و پوتین نیم بوت قهوه ای ....... . جلو آینه خودمو نگاه کردم .... چه تیپی زده بودم عمرا اگر کسی می فهمید ......... لادن هم مانتو آبی با شلوار جین و کفش ALL STAR پوشیده بود با شال زرد.... به آژانس زنگ زدم تا ما را به داخل شهر ببرد ... چون نمی خواستم در کوچه و محله مان کسی ما را ببیند ....... داخل شهر خیلی شلوغ بود ..... در یه قسمت که داشتیم قدم می زدیم دو تا پسر جلوی ما بودند .... من از موقعیت استفاده کرده یه دستی به باسن یکی از اونها زدم و بعد با لادن مشغول صحبت شدم ... پسره برگشت و ما را با تعجب نگاه کرد..... من خودم را به زور کنترل کردم ولی لادن داشت از خنده می افتاد.... بیچاره پسره سرخ شده بود و نمی دونست چی بگه ...... بی خیال شد و برگشت به راهشان ادامه دادند ....... دوباره باسنش را یه نوازشی دادم ... اینبار دست دوستش را گرفت و به داخل خیابان رفتند و مسیرشان را عوض کردند ........ دیگر من هم نتوانستم خنده ام را کنترل کنم

رفتیم داخل کافی شاپ ........... داخل لژ دو تا پسر در یک میز و یک پسر و دختر در میز دیگری نشسته بودند ......... سفارش دو تا شیر قهوه دادیم ..... بعد فکر بکری به ذهنم آمد ....... به لادن که روبریویم نشسته بود و مثلا نقش دوست دخترم را بازی می کرد نقشه ام را گفتم چشمانش برقی زد و گفت قبول........ گفتم که بیاید پهلویم بنشیند ......... اومد کنارم و شروع کردیم به لب گرفتن طوری که همه متوجه شدند . زیر چشمی ما را نگاه می کردند ........ من دست بردم زیر میز وشروع کردم به مالوندن پاهای لادن طوری که جلب توجه کند....... همه با تعجب این صحنه ها را نگاه می کردند........... پسری که شیر قهوه ها را آورد هاج و واج مانده بود......... شیر قهوه ها را گذاشت رو میز و رفت پایین .......... لحظاتی بعد صاحب کافه که پسری25-26 ساله بود اومد بالا ....... و در حالی که راه خروج را نشان می داد گفت : بفرمایید .خواهش می کنم........ شما مثل اینکه اشتباه اومدید .. ما اینجا آبرو و اعتبار داریم ... اینجا جای این کار ها نیست ............ بلند شدیم که بریم ...... لادن طلبکارانه با صاحب کافه جرو بحث می کرد که به شما چه ربطی دارد .... ما با هم ازدواج کرده ایم و هیچ مشکلی نداریم ....... همه داشتند شاخ در می آوردند و منو نگاه می کردند و حتما در دلشان می گفتند چه شوهر بی غیرتی ........... از کافی شاپ که بیرون اومدیم صدای خنده ما پیاده رو را پر کرد ....... و همه به رفتار جلف ما نگاه می کردند........ یه دوری داخل پاساژها زدیم و چون باید قبل از ساعت 8 خونه بودیم تا گندش درنیاید دربستی گرفتیم برگشتیم خونه ........ و واسه هم تعریف می کردیم و آنقدر خندیدیم که اشک از چشمانمان در آمد........ تا یکی از خاطر ه انگیز ترین روز هایم بوقوع بپیوندد... ........... خدایا این خنده ها را از ما نگیر

tatu پرونده ای برای

گروه موسیقی تاتو را دو دختر جوان روسی به نام لنا و یولیا تشکیل می دهند که آهنگ هایشان را به دو زبان روسی و انگلیسی اجرا می کتتد
اسم مو قرمزه لنا كاتينا و مو سياهه يوليا ولكاوا هستش كه يوليا رو جوليا هم صدا می کنند
این دو دختر در بدو شروع حرفه ای کار حرفه یشان که دخترانی نوجوان بودند با ابتکاری جالب در کلیپ هایشان با عمل لیزبین و همجنس بازی جایگاه خاصی در بین جوانان دنیا پیدا کردند....... با بچه دار شدن یولیا از دوست پسرش ساشا پاولونا....... دیگر بین همجنسگرایان و لیزبین های دنیا که بیشترین طرفداران آنها را تشکیل می دادند محبوبیتشان را از دست دادند ....... چون در اروپا و امریکا همجنسگرایی به صورت فرقه های بزرگ وجود دارد که برای خود قوانین خاص خود را دارد مثل ازدواج کردن و بچه دار شدن را یک گناه بزرگ می دانند و اعضای گروه حق رابطه با جنس مخالف را ندارند ...................... و بسیاری از فاروم ها و گروه های یاهو و دیگر گروه های اینترنتی این گروه که همان همجنسگرایان آنرا اداره می کردند تعطیل شد و کم کم آن آتش اولیه شهرت و محبوبیت تاتو فرو نشست ............... البته او دوست پسرش همسر رسمی او نبوده و بدون ازدواج بچه دار شده
یولیا در پشت بدن خود یک کلمه ای را به زبان عربی تتو کرده ……… Hiyam یا هیام که به معني عشق و احساس عميق است
یولیا دریکی از مصاحبه های تلویزیونی اش وقتی از او پرسیده شد تو كه لزبين بودي چرا بچه دار شدي اعتراف كرد همش خالي بندي بود و برای شهرت بیشتر و در واقع متفاوت بودن نسبت به دیگر گروه های موسیقی لیز بین را در کلیپ هایشان اجرا می کردند
ولی با انتشار آلبوم جدید بچه یولیا به طرز عجیبی سر به نیست شد و دوباره آنها در کلیپ های آلبوم جدیدشان به لیز بین رو آوردند
آلبوم جديد تتو The springs به صورت مشترك با گروه رمشين اجرا شده
این هم بیو گرافی این دو دختر
ولکوا یولیا اولگونا متولد بیست فوریه 1985 در ووکال
کاتینا النا سرجینا متولد چهارم اکتبر 1984 در ووکال
....... این گروه در ایران هم طرفداران زیادی دارد که یک سایت به زبان فارسی برای این گروه ساخته اند به این آدرس:
http://www.tatugirls.itgo.com
عکس ها و مصاحبه و آهنگ های این گروه را در سایت های زیر می توانید دانلود کنید
http://www.frontiernet.net/~cplarosa/tatu/songs.html
http://eng.tatysite.net

سکس از نوعی که من می پسندم

مطمئنا هر کس در زندگی آرزوهای بزرگی دارد. بعضی از این آرزوها برای افراد به گونه ای است که بیشتر جنبه رویا گونه دارد و خود شخص می داند که رسیدن به آنها محال است اما باز به خود اجازه می دهد که به این گونه آرزوها یا رویاها فکر کند........... من هم چند تا از این آرزوهای محال را طبق فضای وبلاگم برای خودم در نظر گرفته ام که شاید از نظر شما جالب باشد ......... ولی جدی نگیرید:
گشت و گذار در کالیفرنیا در یک ماشین رو باز همراه با براد پیت........
.......... تماشای کارناوال ریودوژانیرو همراه با .......
. لیزبین با مدونا در یک تخت خواب در کنار ساحل دریا
.......... حضور در کنسرت کریستینا اگوئیلرا با یک تی شرت کلاه دار با طرح امینم..........
بوسیدن لبان آنجلینا جولی ... البته اگر آقای براد پیت ناراحت نمی شوند
......... گرفتن عکس یادگاری با فرانچسکو توتی
.......... پوشیدن سوتین و مایو باطرح پرچم ایران و حضور در بازی های جام جهانی آلمان
.......... سکس با یک انسان دو جنسی ... البته اگر بشود اسمش را سکس گذاشت.
......... در آغوش گرفتن یک مرد خوش تیپ مثلا جانی دپ در زیر آبشار نیاگارا
........ کامنت گذاشتن گروه تاتو در وبلاگم
.......... گوش دادن آلبوم جدید سیاوش شمس
.......... ویسکی خوردن با ابی ... چون می دونم از اون عرق خورهاست
.......... به جای شارون استون در فیلم غریزه اصلی 2 بازی کنم ..........
حضور در کازینوهای لاس وگاس با یک میلیون دلار پول نقد..........
دیدار با رومن پولانسکی و تشکر از او به خاطر فیلم های شهوتی بچه رزمری و ماه تلخ

آرزوهای دست نیافتنی

مطمئنا هر کس در زندگی آرزوهای بزرگی دارد. بعضی از این آرزوها برای افراد به گونه ای است که بیشتر جنبه رویا گونه دارد و خود شخص می داند که رسیدن به آنها محال است اما باز به خود اجازه می دهد که به این گونه آرزوها یا رویاها فکر کند........... من هم چند تا از این آرزوهای محال را طبق فضای وبلاگم برای خودم در نظر گرفته ام که شاید از نظر شما جالب باشد ......... ولی جدی نگیرید:
گشت و گذار در کالیفرنیا در یک ماشین رو باز همراه با براد پیت........
.......... تماشای کارناوال ریودوژانیرو همراه با .......
. لیزبین با مدونا در یک تخت خواب در کنار ساحل دریا
.......... حضور در کنسرت کریستینا اگوئیلرا با یک تی شرت کلاه دار با طرح امینم..........
بوسیدن لبان آنجلینا جولی ... البته اگر آقای براد پیت ناراحت نمی شوند
......... گرفتن عکس یادگاری با فرانچسکو توتی
.......... پوشیدن سوتین و مایو باطرح پرچم ایران و حضور در بازی های جام جهانی آلمان
.......... سکس با یک انسان دو جنسی ... البته اگر بشود اسمش را سکس گذاشت.
......... در آغوش گرفتن یک مرد خوش تیپ مثلا جانی دپ در زیر آبشار نیاگارا
........ کامنت گذاشتن گروه تاتو در وبلاگم
.......... گوش دادن آلبوم جدید سیاوش شمس
.......... ویسکی خوردن با ابی ... چون می دونم از اون عرق خورهاست
.......... به جای شارون استون در فیلم غریزه اصلی 2 بازی کنم ..........
حضور در کازینوهای لاس وگاس با یک میلیون دلار پول نقد..........
دیدار با رومن پولانسکی و تشکر از او به خاطر فیلم های شهوتی بچه رزمری و ماه تلخ

آهنگهایی که می پرستمشان

آهنگ مادر از افشین......................... ای عزیز بزرگ خونه
زیبا ترین آهنگی که درباره مادر ساخته شده ....... البته از نظر من .... در ضمن افشین بچه محل است
انتخاب بعدی : ایران من ................ خفته بر خوناب غم ایران من

. آهنگ تنهایی از اندی.................. از روزی که تو رفتی ... پریده رنگ شادی
شاخص ترین آهنگ غمگین اندی .... که اونو به عنوان یه خواننده غمگین نمی شناسند
انتخاب بعدی : تو نباشی ................ تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه

.آهنگ سوگند از بلک کتز.................. آه .. سوگند که دل پشیمونه
یه دوست داشتم به نام سوگند..... خیلی وقته ازش خبری ندارم
انتخاب بعدی : بگو منو کم داری ............... بگو منو کم داری بگو ... بگو کمی غم داری بگو

آهنگ پرنده مهاجر از داریوش ............................... ای پرنده مهاجر .. ای پر از شهوت رفتن
من زیاد از داریوش خوشم نمی آید .. ولی در مقابل این آهنگ عقب نشینی می کنم
انتخاب بعدی : وطن ............... وطن پرنده پر در خون

.آهنگ ستاره دنباله دار از ابی ...................تو آسمون زندگیم .. ستاره بوده بی شمار
ستاره های زندگی باید تو شبهای بی کسی با ما باشند ....
انتخاب بعدی : کوه یخ .................. تو سرزمین یخها ....... پر از سکوت غمناک

آهنگ خاطره از فریدن آسرایی ..................خاطره هر جا که میری به یاد من باش
فریدون بسیاری از موفقیت آلبوم غریبه را مدیون بهروز صفاریان تنظیم کننده آلبوم است
انتخاب بعدی : غریبه .............. غریبه آی غریبه آی غریبه ..... ببین دنیا پر از رنج و فریبه

. آهنگ پادشه خوبان از هایده......................... ای پادشه خوبان .. داد از غم تنهایی
بدون شرح....
انتخاب بعدی : خداحافظ .................... روزای روشن خداحافظ .... سرزمین من خداحافظ

. آهنگ مسافر از هلن ...................برو مسافر من .. برو سفر سلامت
یه عاشق چقدر می تونه از خود گذشتگی داشته باشد. ....این آهنگ را گوش کنید
انتخاب بعدی : نامه ............... من تمام عشق خود را به یه نامه می سپارم ... مهر نامه بوسه من

آهنگ اونی که می خواستم از کامران و هومن ..................اونی که می خواستم .. دل منو شکستو
ترانه زیبای مریم حیدرزاده که شکست عشقی خود را به زیبایی بیان میکند ... حرف دل همه شکست خورده ها
انتخاب بعدی : منو ببخش ............... اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد .... منو ببخش

آهنگ ترانه بی ترانه از منصور........................ ترانه بی ترانه ... ستاره بی ستاره
ترانه های یغما گلرویی مثل همیشه از کلمات ترانه و ستاره پر است
انتخاب بعدی : عیدی ندارم ............... عید و امسال عیدی ندارم .... گذاشتی رفتی عزیزم .. من بی قرارم

. آهنگ میلاد از معین......................... برای روز میلاد تن من ... نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
آنقدر به این آهنگ گوش دادم که بخشی از وجودم شده
انتخاب بعدی : صبحت بخیر .............. صبحت بخیر عزیزم ... با آنکه گفته بودی ... دیشب خدانگهدار

. آهنگ دنیای با تو بودن از سامان ..........................دنیای با تو بودن .. دنیای نا شناسه
یه خاطره از دوران خوب دبیرستان
انتخاب بعدی :ندارد

. آهنگ معبود از شادمهر.................................. اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم
کاش شادمهر به همان سبک و سیاق آلبوم مسافر باز می گشت
انتخاب بعدی : یاس ................. یه روز یه باغبونی .... یه مرد آسمونی .... نهالی کاشت میون بقچه مهربونی

. آهنگ سرنوشت از شهرام صولتی.......................... ای مهربان عاشق .. ای قصه گوی هستی
هیچ وقت نتوانستم موقع گوش دادن این آهنگ اشکهایم راکنترل کنم
انتخاب بعدی : احساس ............ هنوزم در پی اونم .... که اشکامو روی گونه م

. آهنگ نامه از شیلا.................... برات آخر یک شب نامه نوشتم ... که با خبر بشی از سرنوشتم
راستی شیلا کجاست ؟.... کسی خبر نداره....
انتخاب بعدی : رفتم از یادت ........ ای همیشه به یاد من مانده .... ای همیشه مرا زخود رانده

. آهنگ همشهری از شهره ...............همشهری ... همشهری .. انگار که با ما قهری
صدای خش دار و زیبای شهره نیازی به توضیح اضافه ندارد
انتخاب بعدی : قناری ........... قناری تو قفس خوش بود ......... غریبه تو بیابونا

. آهنگ بارون از سیاوش صحنه.................... صدای بارون میآد .. نیستی تو این بار پیشم
فداش می شم
انتخاب بعدی : بچه ها ........... رفتم به سوی خونه .... خونه این آشیونه ..... دیدم درها بسته

. آهنگ دریای مغرب از سیاوش قمیشی................... اشکهای یخی مو پاک کن ... درای قلبتو باز کن
من در حدی نیستم که در مورد استاد قمیشی نظر بدهم ... در مورد بزرگان ... بزرگان باید نظر دهند....
انتخاب بعدی : فصل پاییزی ................. فصل پاییزی من که می رسه ... فصل اندوه سفر سر میرسه

. آهنگ دفتر موج از مهستی............................... بیا بنویسیم روی آب/ روی خاک/ رو پر پرنده/ رو ابرا
وقتی اینو گوش می کنم دلم می گیره .... همین
انتخاب بعدی : ندارد

انتخاب ویژه : ترانه ... نامه بی جواب ........ از مریم حیدر زاده
سلام ای بهونه قشنگ من برای زندگی ............... آره منم همون دیوونه همیشگی
دکلمه این ترانه با صدای مریم حیدرزاده آنقدر زیبا و پر احساس است که هیچ نیازی به موسیقی ندارد

هی فلانی

هی فلانی ... زندگی شاید همین باشد / یک فریب کوچک / آن هم از دوست عزیزی که تو دنیا را / جز برای او و جز با او نمی خواهی / من گمانم زندگی باید همین باشد / آه .... آه ... اما / او چرا این را نمی داند که در اینجا / من دلم تنگ است . یک ذره است / من نمیدانم چرا دلدار من این را نمی داند ؟ / که من .. من بیچاره هم در سینه دل دارم / که دل من هم دل است آخر / سنگ و آهن نیست / او چرا اینقدر از من غافل است آخر.....

من برخلاف اکثریت دختران زیاد اهل شعر... شاعری و حتی جملات ادبی.. و عاشقانه نیستم ولی این مطلب زیر به نظرم آنقدر زیبا آمد که مجبور شدم آنرا در وبلاگم بیاورم ...با اجازه صاحبش که نمی دانم کیست....

دو مشت گل در دست گیر / تا آنجا که می توانی بیامیزشان / از مشتی از آن تندیس من / و از مشتی دیگر تندیس خود / اکنون بی درنگ تندیس ها را خرد کن / دوباره بهم بیامیزشان / از نو هر دو را بیافرین / یکی به شکل تو / دیگری به شکل من / گل من گل توست / گل تو گل من......

همجنس گرایی یا هموسکسوالیته

این روز ها بحث تایید یا تکذیب آزادی همجنس گرایی یا همان کلمه علمی اش هومو سکسوالیته در وب سایت های ایرانی و تالارهای گفتگو بین جوانان داغ است من هم تنها خواستم بدون طرفداری از هیچ یک از این دو گروه نظرم را داده باشم .....
همجنس گرایی در بین دختران را با نام لیزبین و در پسران را با نام گی یا لواط می شناسند... و به نظر من لیزبین خیلی بیشتر به عمل سکس یعنی همان مرد با زن شباهت دارد و گی خیلی حال بهم زنی است لااقل از نظر من...
در دین اسلام در مورد عمل لواط یا همان مرد با مرد روایتی تکان دهنده وجود دارد اینکه....
هر وقت عمل لواط انجام می گیرد ...خداوند که همیشه ناظر اعمال مخلوقات است در آن لحظه چشمانش را می بندد و به این صحنه نگاه نمی کند و پایه های عرش الهی به لرزه در می آید و قطره خونی از آسمان می چکد...
حکم عمل لواط در این نظام اعدام یا سنگسار می باشد و در کشور های اروپایی مثل اسپانیا...کانادا ...دانمارک همجنس گرایی به صورت ازدواج مرد با مرد و زن با زن آزاد اعلام شده....
امروزه دیگر همجنس گرایی را ..گناه یا بیماری روانی نمی شناسند بلکه آنرا یک بیماری اختلالاتی جنسی می شناسند که با یک عمل جراحی این عیب برطرفت می شود .
اینکه کسی این بیماری را دارد بحثش جداست ولی برای سایر افراد چگونه...؟ در حال حاضر بچه ها همراه با همجنس بازاني مثل« T.A.T.U» يا خواننده هايي مثل «مدونا» و ... بزرگ ميشند و افكارشون شكل ميگيره که تاثیر مستقیم در طرز فکر نوجوانان دارد........
من هم عمل لیزبین را تجربه کرده ام اما نه به صورت افراط بلکه برای تجربه و البته تنوع که زیاد از آن خوشم نیامد زیرا این عمل دختران را به طور کامل ارضا نمیکند ولی در مورد پسر ها فرق می کندزیرا با بیرون آمدن منی از پسر فاعل و حتی گاهی وقت ها مفعول شخص ارضا می شود
من چون تجربه مختصری از این عمل را داشتم نظرم را دادم و موافق هیچ یک از این دو طرف نیستم ولی میدانم که خداوند مرد و زن را برای تکامل هم آفریده و هیچ یک از اعمال لیز بین و لواط لذت .. و زیبایی عمل سکس را ندارد

دروغ است ......سیاوش صحنه دیگر نمی خواند

در سایت ها و صفحات دوستان خواندم که سیاوش شمس آلبومی در دست تهیه دارد به نام ...هفت...
نه ... قصد ندارم باز هم از سیاوش بنویسم و آن پرونده قدیمی را در مورد خواندن یا نخواندن سیاوش باز کنم ولی این را مطمئنم که سیاوش دیگر نخواهد خواند واین آلبوم جدید دروغ بزرگی بیش نیست.
سیاوش چندی پیش آهنگ خواند به نام ...ندانستم .... که برای پدر مرحومش خوانده و نه خبری از آلبوم جدید هست و نه چیز تازه ای .......باز هم می گویم دیگر منتظر آلبومی از سیاوش صحنه نباشید و با همان آهنگ های قدیمی و البته زیبا سیاوش سر کنید.....
فیلم ..دیشب باباتو دیدم آیا ....هم اکران شده که یه فیلم هنری خوب است به شما پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را ببینید و بی خیال ..شکلات ...و آکواریوم شوید.

جملاتی از گابریل گارسیا مارکز

این جملات زیبا را از گارسیا مارکز انتخاب کرده ام شاید شما خوشتان آمد:
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود
اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
شاید خدا خواسته که ابتدا بساری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگذار باشی.
به چیزی که گذشت غم مخور . به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

عکس سکسی می خواهی کلیک کن

اولین باری که داشتم چت می کردم با یه پسر دانشجوی اهوازی بود من هم از اون یه آدرس برای عکس سکس خواستم که اون یه سایت توپ معرفی کرد که هر روز به روز می شود و بهترین سایت عکسهاس سکسی است
آدرسشم اینه 4pig.com


میل های زیادی داشتم از طرف دوستان که چرا دیگر از سکسهایم نمینویسم راستا فعلا سرم خیلی شلوغه و میبینید که هر ۲۰ روز یه بار وبلاگ را به روز می کنم .شاید به زودی از سکسهایم می نویسم و شما هم یه حالی می برید....فعلا

عشق و دیوانگی

این مطلب را از یک سایت پیدا کردم به نظرم جالب آمد تا نظر شما چه باشد...!!!ا

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند
خسته تر و کسل تر از همیشه. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : بیایید یک بازی بکنیم مثلا قایم باشک
همه از این پیشنهادشاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم . من چشم می گذارم. واز
آنجا که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد
دیوانگی جلوی درخت رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن یک..دو..سه ..همه رفتند تا جایی
پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد. خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد. اصالت در میان ابرها مخفی گشت. هوس به مرکز زمین رفت. دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم ولی به ته دریا رفت. طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد. و دیوانگی مشغول شمردن بود . هفتاد و نه ... هشتاد..هشتاد و یک... همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه میدانیم پنهان کردن عشق مشکل است
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید. نود و پنج.... نود و شش... نود و هفت.هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد دارم می آم. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود . زیرا تنبلی. تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود ولطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. دروغ ته دریاچه.. هوس در مرکز زمین.. یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است . دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آنرا در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا به صدای نالهای متوقف شد. عشق از پشت بوته بیرون آمد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند. او کور شده بود و از چشمهایش خون می آمد. دیوانگی گفت : من چه کردم... من چه کردم . چگونه می توانم تو را درمان کنم؟
عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی ام اگر می خواهی کاری کنی راهنمای من شو.. واینگونه است که از آن روز عشق کور است و دیوانگی همواره به دنبال آن

خاک بر سرتان

سلام..........


برای همه ملت ایران متاسفم که باکمخردی خود و حضور در انتخابات و بد تر از آن انتخاب احمدی نژاد

ایران را از چاله به چاه انداختند.. واقعا متاسفم که تحت تاثیر تبلیغات تلویزیون و دیگر رسانه های این آخوندهای بی مصرف قرار گرفتند من که در این مملکت نمیمانم ولی دودش به چشم خودتان می رود

برنامه های سال جدید سینما هاهم اصلاتعریفی نداشت فیلمهای ازدواج صورتی شاخه گلی برای عروس مجرد ها شارلاتان و... فیلمهای ضعیفی بودند که فروش درخشانی نیز نداشتند در انتظار فیلمهای رستگاری در ۲۰/۸ و بید مجنون و اکران تابستانی آن هستیم

آقا امید خسته نباشید

من یه دوست اینترنتی دارم به نام امید. من با آقا امید به شیوه جالبی آشنا شدم که بماند.... این آقا امید از طرفداران پر وپاقرص سیاوش قمیشی است . که وبلاگ بسیار زیبا و پر خواننده ای دارد . وهمیشه دارای مطالب جالب برای خواندن است فقط می خواستم با نوشتن ایم مطالب یک خسته نباشید به آقا امید گفته و برایش آرزوی موفقیت کنم.

این هم وبلاگ زیبای آقا امید با عنوان سیاوش قمیشی

امشب ...... امشب

امشب از اون شبهاست.....الان که دارم این مطلب را می نویسم مست مست هستم . به یه مهمانی رفتم و خیلی مشروب خوردم
الان اصلا حالیم نیست که چه چیزی دارم می نویسم با خودم گفتم امشب که مست هستم یه مطلبی تو وبلاگم بنویسم تا ببینم چه از آب در میآید........
شاید فردا صبح که حالم خوب شد از این نوشته ها پشیمان شوم ولی فردا اینها را پاک نمیکنم دلم می خواد الانلخت لخت بشم و بپرم رو تخت و کلی با خودم ور برم ولی حسش نیست لباسو در بیارم. الان یه تاپ سفید تنم است با یک شلوارک اسپرت . سوتین و شورت مشکی هم پوشیده ام. اصلا نمی دونم این چه کسشعری است که می نویسم ولی فردا اینها را می خونم و حال میکنم..اصلا دلم می خواد همیشه تو این حال باقی بمانم...

آرزوهای بیتا خانم در سال خروس

آرزو دارم در این سال امین حیایی یک نقش متفاوت و غیر کلیشه ای را بازی کند.

خانم هدیه تهرانی در فیلم هایش یک لبخند کوچکی بزند.

جشنواره فیلمهای سینمایی تابستان فیلم های حداقل 2-3 سال اخیر هالیوود را پخش کند.

تین ایجر ها بی خیال بریتنی اسپرز شوند.

حاج محسن توت فرنگی به آینده امیدوار شده و وبلاگ پر طرفدارش را بازسازی کند.

علی پروین باختهای تیمش را گردن راینر زوبل بیچاره نیندازد.

سهراب انتظاری بی خیال پرسپولیس شود.

چهره رضا عنایتی هر روز خوشگل تر از دیروز شود.

تمام دنیا قید اورانیوم و انرژی هسته ای را بزنند.

سرعت اینترنت در ایران به حداکثر برسد.

فیلتر گذاری از اینتر نت برداشته شود تا اینقدر دنبال آی پی نباشیم

مایکل مور فیلمی علیه دولت بوش نسازد.

جشنواره فیلم فجر حق را به حقدار بدهد.

و در آخر آرزو دارم در این سال خودم و وبلاگم سال خوبی داشته باشیم همچنین شما.....

حال ندارم بابا

سلام.................سال نو مبارک

از اینکه اینقدر دیر سال را تبریک گفته متاسفم

باور کنید اصلاحال و حوصله نوشتن ندارم . یه مدتی است که دیپرسم و حوصله هیچ چیز و هیچ کس را ندارم...

قراره که با خانواده بریم به یک مسافرت کوتاه تا از این حال و هوا در بیام .سال 83 با تمام خوبی ها و بدی ها تموم شد و ما یک سال پیر تر شدیم .

این چند روز از خونه بیرون نمی آم همش پای ماهواره نشسته ام و فیلم های مولتی ویژن را نگاه می کنم . نمی دانم عید امسال چرااصلا حال نداد. حتی سیزده بدر هم اصلا جایی نرفتم و در خانه ماندم در این مدت هم اصلا آنلاین نبودم یعنی حتی سمت کامپیوتر هم نرفتم تا امروز.....

چند ایمیل هم داشتم که دوستان عزیز مرا شرمنده کرده و هر چی فحش و بد وبیراه بوده بار ما کردند برای همه آنها در این سال جدید آرزوی شفای عاجل دارم و امیدوارم که همه آن فحش و افترا ها بچسبه به خواهر و مادر گرامیشان. امسال سال خروس است آرزو می کنم که مردم مثل خروس جنگی به هم نپرند و سرشان توی لاک خودشان باشد...

مراسم امسال اسکار و جشنواره فجر هم که واقعا افتضاح بود. من نمیدونم آخه این فیلم دختر میلیون دلاری چه چیزی داشته که اسکار گرفته . خانم هیلاری سوانگ هم در این فیلم کار شاقی انجام نداده و حقش اسکار نبود. در این دوره واقعا حق فیلم هوانورد و کارگردانش اسکورسیزی خورده شد.

در جشنواره فجر هم ....

فیلم ما همه خوبیم . دیشب بابا تو دیدم آیدا . ورستگاری در هشت و بیست به دلم چسبید و فیلمهای آبکی زن زیادی . سالاد فصل وگل یخ با وجود کارگردانهای مشهور خود حال ما را به هم زدند به امید سال سینمایی پر رونق ....

نیکول کیدمن لعنتی

چند شب پیش از ماهواره های فرانسه جدیدترین فیلم نیکول کیدمن پخش شد. اسم این فیلم تولد است و در مورد یک پسر بچه ای است که مدعی است روح تناسخ یافته شوهر فوت شده زنی ( نیکول کیدمن ) در این فیلم است .

خانم کیدمن در این فیلم موهایش را کوتاه کوتاه کرده که خیلی بهش می آد. اصلا این نیکول کیدمن لعنتی هر چی تیپ می زنه بهش می آد. با اینکه بارها زیر تام کروز خوابیده و فشار های زیادی را تحمل کرده ولی باز هم آن حالت معصومانه و بدن دخترانه خود را حفظ کرده . کاشکی ما هم تا به سن او رسیدیم همین پرستیژ خود را داشته باشیم . من که بعید می دانم.

در فیلم چشمان کاملا بسته هم سینه های کوچولوی کیدمن را دیده ایم که فکر می کنم هنوز هم همان اندازه مانده باشد. و مثل بعضی از سوپر استارهای اینجا نیست که هر سال و در هر فیلم سایز سینه ها و باسن هایش رو به ترقی باشد. امید است که سوپر استارهای زن اینجا هم مواظب اندام خود باشند و بعد از هر عمل سکس اندامشان باد نکند و تنوی در چهره و لباس را از نیکول کیدمن یاد بگیرند.

عشق و صفا در دریا کنار

شب چهار شنبه سوری با برو بچز از جمله : دختر عموم مهسا و لادن قرار گذاشتیم که بریم دریا کنار و یه صفایی بکنیم . با هر مکافاتی بود بابا رو راضی کردم که پاترول را بده دست ما . خلاصه باباهه هم راضی شد.

غروب سوار شدیم و زدیم به جاده بابلسر. وقتی رسیدیم خیلی شلوغ بود ماشین و یه جا پارک کردیم و رفتیم که چیزی بخوریم و یه قدمی بزنیم و از اوضاع و احوال پسر های قائم شهری خبردار شویم . توی سی ساید بودیم که هادی ادهم را دیدم اونکه هنوز کف رفاقت با من را داشت تا من را دید اومد جلو و سلام علیک و بقیه...ما هم مخ او را زدیم و خودمونو دعوت کردیم به شام . جای شما خالی 4 تا پیتزا مخصوص و سالاد و آبمیوه و ...حسابی جیب آقا هادی رو خالی کردیم بعد از غذا هادی منو برد به گوشه ای و گفت : بیتا مشروب داریم می خوری . من هم گفتم که هستم . لادن و مهسا را تنها گذاشتم و با هادی راهی شدیم رفتیم لب دریا و زیر چتر که دیدم میلاد رستمی و مولا کاظمی هم هستند . با اونا نشستیم و سلامتی دوستان مشروب را سر کشیدیم . وقتی دیدم که همه مست مست هستند و قرار است که ترتیب من را بدهند به بهانه دستشویی آن جمع را ترک کرده و به لادن و مهسا رسیده و سوار ماشین شدیم و آقایان را همچنان گذاشتیم تو کف...

حالا بماند که که چگونه با آن حال و وضع تا خونه رسیدیم . آخر شب هم رفتیم خونه لادن. چون کسی آنجا نبود. و زنگ زدم خونه و گفتم که خانه عموم هستم . خلاصه آن شب هم با مهسا جون و لادن جون نشستیم پای ماهواره و یک لیز بین زیبا انجام دادیم صبح که داشتم با ماشین بر می گشتم خونه .هادی را دیدم و برایش یه بوق دادم. هادی را می دیدی . کارد میزدی بهش خونش در نمی آمد . این بود قضیه آن شب . امیدوارم که شما دوستان از این قسمت نتیجه خوبی گرفته و راه دول کشیدن پسرها را یاد گرفته باشین.

تخت خواب سه نفره به سبک شمالی

قبلا از بهنام فرجی گفتم . گفتم که یه پسر پولداره توی شهر ما که یه کافی شاپ خوشگل داره . این بهنام با یه خانمی دوست بوده به نام عاطفه باقری . مامان این عاطفه خانم از باباهه طلاق گرفته و آمده تهران. این باباهه هم می دونسته که عاطفه با بهنام دوسته و اکثرا سه نفری با هم بودند . یعنی وقتی بهانم و عاطفه قرار داشتند باباهه هم می اومد ( بابا غیرت بابا تعصب ) این عاطفه خیلی حساس بود و مدام به بهنام گیر می داد و اونو کنترل می کرد تا با دختر های دیگه نلاسه ( بابا حسود بابا چرچیل !!! ) بهنام هم از دست این دیگه عاصی شده بود تصمیم گرفت که یه کیری به عاطفه بزنه و ولش کنه بره . برای همین با یه نقشه ای عاطفه را می کشونه خونه و یه خانم کس دیگه پیدا می کنه و در اتاق بغلی قایمش می کنه . در این ور اتاق بهنام و عاطفه مشغول دودول بازی و لاسیدن هستند و بعد از دقایقی که عاطفه خانم به اوج حشر رسیده طبق نقشه خانم کسه یواش می اد تو اتاق و می پره رو تخت و بهنام هم اونو بغل می کنه و حال می کنه آن هم در برابر چشمان حیرت زده عاطفه جون که اونجا زیر بهنام دراز کشیده بود . عاطفه رو نگو شده یه گوله آتیش و شروی به داد و بیداد می کنه . بهنام و خانم کسه طبق نقشه انگار نه انگار مشغول حال و صفا هستند و آخر کار که عاطفه خانم از اوج هوس و حال کیر خورده بود اندازه کله اش گریه کنان لباس می پوشه و یه آب دهان بزرگ نثار آقا بهنام می کنه و بعدش هم سیک تیر.........

چندی درباره ایدز و محسن توت فرنگی

یکی بود یکی نبود . در سالیان نه چندان دوریه اینترنت بود ویه وبلاگ. صاحب این وبلاگ اسمش محسن بود و اسم وبلاگشم توت فرنگی.آدرسشم این بود:
توت فرنگی
این آقا محسن ما خیلی سکس دوست داشت هم پولشو داشت هم تیپشو . خلاصه کلی حال می کرد و خیال می کرد که روزگار همینطوریه غافل از اینکه طوفانی در راه بود .گذشت و گذشت . کرد و کرد. هر چی می گفتیم بابا نکن. عمو نکن. عزیز نکن. داداش نکن. به گوشش نرفت که نرفت. تا اینکه فهمید آلوده شده و ای داد بیداد.... حالا این محسن ما ایدز گرفته و بیچاره شده. حالا فقط یه وبلاگ براش مونده بود که در اون خاطرات سکسی اش را برای جوونا تعریف می کرد . تا اینکه دیگه از نوشتن هم افتاد وکسی که زمانی پر خواننده ترین وبلاگ فارسی زبانان را داشت حالا دیگه وبلاگش را به روز نمی کنه. و گوشه نشین شده و حرفی برای گفتن نداره.این است سرنوشت کسی که نکات ایمنی را رعایت نکرده و دول مبارک را همینطوری انداخته تو هر سوراخ مبارک تری ........
از همه جوونهای دول طلا و سینه هلویی می خواهم که هنگام عمل زیبا و پر حال و حول گایش نکات ایمنی را رعایت کنند. تا به سرنوشت این حاج محسن توت فرنگی قصه ما دچار نشوند.......

شبی خاطره انگیز با مترسک دی جی مریم

یازدهمین شبی بود که به کرمانشاه آمده بودم و در خانه دانشجویی دوستم لادن و دوستانش بودیم .چند شبی بود که برف باریده بود و هوا حسابی سرد بود و چند روزی می شد که کسی کون نمی کرد به حمام برود ولی آن شب هوس کردم که یه دوشی بگیرم. بچه ها داشتند فیلم می دیدند یه بیست دقیقه ای زیر دوش بودم و آمدم بیرون که دیدم صدای آخ و اوخ می آد. رفتم تو اتاق که دیدم بعله خانموا دست به کار شدن و دارن با هم ور میرن مینا پریده رو سر مریم و دارن لب می گیرن و لادن و سحر همدیگر رو بغل کردند و دارن روی زمین غلت می زدند و ضبط داره آهنگ { کاشکی مترسک نبودم ...} دی جی مریم را می خواند . خلاصه صحنه بسیار تریپی بود و ما هم دست به کار شدیم و برق ها رو خاموش کردیم تا بیشتر دراماتیک شود حیف که شمع نداشتیم تا روشن کنیم !!!!! بعد هم لباسها کم کم در آورده شد و بقیه اش بماند دیگه ... سرتان را درد نیاورم آن شب ما هم یه حالی از ان لیزبین های دانشجو بردیم و کلی حشری شدیم و خسته و کوفته به خواب رفتیم و صبح همه مجبور شدیم تا در اون هوای سرد بریم حموم!!

Monday, March 20, 2006

ژامبون های جدید سینما

این سینما تین ایجری هم از اون سینماهاست که پر از گوشت و ژامبون های تو پر است . داشتم فیلم خوابگاه دختران را میدیدم با بازی {باران کوثری و نگار جواهریان} باران را که قبلا می شناختم ولی اولین بار بود که فیلمی از نگار جواهریان میدیدم . نگار خانم از اون گوشت های جدیدی است که جای پیشرفت زیادی در این سینما و ژورنالیسم مسموم مملکت ما دارد . دیگری اندیشه فولادوند است که در فیلم سربازهای جمعه کیمیایی نقش آفرینی کرد و امید بسیاری به او میرود . از همین جا از تهیه کننده ها .. کارگردان ها.. و عوامل پشت پرده سینما تشکر می کنم که راه را برای این خوشگل خانم ها باز کردند تا جوانها از دیدن این فیلم ها کیف کنند و امیدوارم تا باز هم از این ژامبونهای مرغ و گوشت را در معرض دید عموم قرار دهند فیلم بعدی فیلم خنگ آباد است که در دست تولید می باشد و شنیدم که مامانی های زیادی در این فیلم هستند مثل یکتا ناصر. چکامه چمن ماه . باران کوثری . نگار جواهریان و ...!!! بی صبرانه منتظر اکران این فیلم هستم و هستیم. گو شتهای قدیمی که همچنان به هنرنمایی در فیلم ها ادامه می دهند و کس و کون به ملت نشان میدهند می دانید که چه کسانی را می گم دیگه ؟ مهناز افشار. حدیث فولادوند. نیکی کریمی . لاله اسکندری . پگاه آهنگرانی .هانیه توسلی. و........

فیلمهایی که دوست دارم

--- هوش مصنوعی : وقتی یاد اون بچه فیلم می افتم دلم می گیره !! واقعا فیلم قشنگ و احساساتی کننده بود.
--- هفت : این شاهکار جنایی دیوید فنچر را به خاطر بازی زیبای برادپیت مخصوصا در آن سکانس غافلگیر کننده پایانی وقتی که از قتل همسرش با خبر می شود و بین خالی کردن خشم و کشتن قاتل وقتی که می داند خودش هم آخرین گناه را مرتکب می شود را همیشه دوست می داشتم.
--- غریزه اصلی : اوج گناه سکس و قتل همه در این فیلم هیجان انگیز جمع شده .با بازی سکسی مایکل داگلاس و شارون استون.
---نجات سرباز رایان : از نظر من بهترین فیلم جنگی که تا به حال ساخته شده با آن پانزده دقیقه آغازین تکان دهنده...آن همه فداکاری و از خود گذشتگی برای برگرداندن یک سرباز که سه برادرش کشته شدند.
--- پارک ژوراسیک : یک اثر دیگر از اسپیلبرگ با آن دایناسورهای وحشتناک و دوست داشتنی اش!!
--- یازده یار اوشن : گروه یازده نفره دنی اوشن بسیار زیبا و متفکرانه دخل کازینو را می زنند. مگه نه ؟!!
--- پروژه جادوگر بلر : من ذاتا آدم ترسویی نیستم . ولی این فیلم عجیب و غریب با آن تکانهای اعصاب خرد کنی هندی کم واقا من را ترساند. شما را چطور ؟!!!
--- چشمان کاملا بسته : ساخته استاد کوبریک با بازی های درون گرایانه تام کروز ونیکول کیدمن.
-- مصاحبه با خون آشام : فیلمی پر از خون و خونریزی با بازی سه ستاره : تام کروز- برادپیت و
آنتونیو باندراس
--- هیولا : به احترام بازی زیبا واسکاری چالیز ترون مطلبی نمی نویسم.
--- ماه تلخ : یک فیلم هنری در موردروابط جنسی مرد چهل ساله با دختری شانزده ساله

عجب روزگاریه

چندی پیش از رفیقم فیلم سوپر 13 ساله ها رو گرفتم تا هم یه حالی ببرم و هم ببینم خانم های کوچولو چطوری از پس دودولهای بزرگ بر می آیند. فیلمش که اصلا حال نداد بماند حالم هم بهم خورد اولا که این خانم کوچولوها 13 سال نبودند کمتر بودند. بعد اینکه آخه تو اروپا و آمریکا مگه خانم با گوشت اضافه کمه که اینها می آن این طفل معصومها !! را مورد عنایت قرار می دهند.آخه یکی نیست بگه مرد حسابی تو که آلتت اندازه کله این پچه است چطوری می خوای اونو وارد سوراخش کنی تازه این بچه ها هم چه حالی میکنند و ادای ما بزرگتر ها را در می آورندو آه یس .. آه کس .. می کنند در حال که هیچی از سکس سرشان نمی شود وهیچ حال هم نمی کنند و فقط درد را تحمل می کنند چند تافیلم از بزرگتراشون دیدن اومدن که بازار اونها رو خراب کنن ولی عمرا... واقعا که خجالت داره ..وا !!!

زوجهای هنری ایران....... دودول این آقایون می ره تو کس این خانم خانوما

حسن پورشيرازي - مهنار افضلي

حميد سمندريان - هما روستا

محد رضا شريفي نيا - آزيتا حاجيان

علي مصفا - ليلا حاتمي

يوسف مراديان - سار خوئيني ها

مهدي هاشمي - گلاب آدينه

امين حيايي - نيلوفر خوش خلق

بهرام بيضايي - مژده شمسايي

بهزاد فراهاني - فهيمه رحيم نيا

مجيد جعفري - اکرم محمدي

نيما بانکي - ليلي رشيدي

احمد حامد - فاطمه معتمد آريا

جمشيد جهانزاده - فرزانه نشاط خواه


آتش تقي پور - شهين عليزاده

بهروز بقايي - پرستو گلستاني

رفيع پيتز - آتنه فقيه نصيري

هادي مرزبان - فرزانه کابلي

مهرداد شکرابي - عاطفه رضوي

عبدالرضا گنجي - فاطمه گودرزي

فريبرز کامکاري - الهام پاوه نژاد

اصغر همت - افسر اسدي

محمد رحمانيان - مهتاب نصير پور

علي اسيوند - حميرا رياضي

داوود رشيدي - احترام برومند

امين تارخ - منصوره شادمنش

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری

داشتم در دهکده بزرگ جهانی کس چرخ می زدم که این شعر زیبا به تورم خورد من واقعا این استعدادهای شکوفا شده را تحسین می کنم که به این زیبایی می سراید که :
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری کون لقت کوچه بن بسته باید دور بزنی
کیر تو گر برنخیزد نیمه شب از یاد یار بایدت با طرح دیوار و در و یا نقش آجر بزنی
محتسب! گر شاهدان قصد دل زاهد کنند باکشان نیست که تو بر رخشان روبند و چادر بزنی
از ازل آس دلم زیر دوی خاش بود یارب از غیب مگر بخت مرا بر بزنی
ابن الکل ! چو تو را ساقی و معشوقه نبود
باده خود ریز و خود آشام که در آتش می گر بزنی

ایول آقای پولانسکی

چند شب پیش داشتم با دختر عموم مهسا فیلم ( ماه تلخ ) رومن پولانسکی رو نگاه می کردم . عجب فیلمی بود خیلی رو من تاثیر گذاشت . به شما پیشنهاد می کنم که این فیلمو گیر بیارین خیلی قشنگه در مورد روابط سکسی یه مرد مسن با یه دختر نوجوان است. این دو جور اسیر سکس شدن که یک ماه از خونه بیرون نیومدنو مشغول عمل زیبای گایش بودن به طوری که آقاهه شاش خانومو به آبشاری طلایی رنگ وچشمه جوانی بخش خود تعبیر کرده و در زیر آن خود را شستشو می نمایید... به این می گن سکس هنری با سس اضافه !!! من از همین جا از آقای رومن پولانسکی به خاطر این فیلم زیبا که آتش احساسات سکسی من را سوزان تر از قبل کرد تشکر ویژه ای می کنم...!!!

وقتی مامورها سر رسیدند

وقتی دوم نظری بودم با آیدین دوست شدم اونم همسن من بود یعنی هست!!تو یه روز بارونی در یه کوچه خلوت اومد جلو بارون موهای طلایی اش را قهوه ای کرده بود اومد سلام کرد ساده و صمیمی شماره داد و رفت...
رسیدم خونه رفتم جلو آینه وبهت زده به خودم نگاه می کردم تا حالا پسری به اون خوشگلی ندیده بودم دو سه روز گذشت بهش زنگ زدم اول نشناخت ( شایدم فیلم بازی می کرد) گفتم که تلفنی حال نمی کنم قرار گذاشتیم برای بعد از ظهر...
می گفت که می دونست با کسی دوست نمی شم ولی باز طاقت نیاورد و اومد که شماره بده وقتی با اون چشای مثل آهوش تو چشام نگاه می کرد یه حسی می شدم تا حالا اونجوری نشده بودم.یه روز آوردمش خونمون تو اتاقم .یه جوری لبامو میبوسید که انگار داشت سیگارو تو زیر سیگاری خاموش می کرد.واقعا خوشگل تر از من بود .اصلا وقتی لخت می شد حالت بدنش منو روانی می کرد.تمام تنش بی مو بودو سفید . به عنوان یه دختر اعتراف می کنم که همیشه به زیبایی اون حسادت می کردم...!! ..الان که شاید آیدین داره این مطالبو می خونه داره غش می کنه....
یه روز با ماشین اومد دنبالم که بریم جنگل .. خیلی اظطراب داشتم ولی اون می گفت که طوری نمی شه...
رسیدیم زود دست به کار شد...از لبام شروع کرد تا زانوهام بعد همدیگر را بغل کردیم داغی تنش رو هنوز می تونم احساس کنم داغ داغ بود آنقدر بدنش لطیف بود که انگار داشتم با یه دختر سکس می کردم .... تا اینکه مامور ها ر رسیدند و با کتک لباسامونو پوشیدیمو .... بابام که فهمید هیچی نگفت اومد سند گذاشت و گفت آبروی ما رو بردی واونچه که می ترسیدمو به سرم اوردی دو سه شب خونه عموم بودم ومامانم اومد دنبالم وبرگشتم خونه و روز از نو و روزی از نو...

همه خوش تیپ ها 2

هادی ادهمی: پسر خوب شمال . مرد همیشه در سفر. آماردار من!!! یار شفیق فرشید بهروزی
علی موسوی : کوچولوی مو طلائی. خوش تیپ خارجی . اگه کسی اونو در حالتی غیر از حالت مستی دیده جایزه داره
میلاد رستمی : فداش می شم. الان سربازیه داره آش میخوره!!خالی بند بزرگ سال.
آیدین دوستی: خوشگل ترین پسری که از نزدیک دیدم. دیوونه اون موهای طلایی اش هستم. تنها یادگار آن دوران طلایی
رضا رسولی: اگه بابای پولدارش نبود اون هم نبود. قرار بود با مرسده ازدواج کنه به هم زدند.این روزها تو طلا فروشی باباش مشغوله
میثم خدادادی: اسیر پژو 206 .اونهام طلا فروشی دارن. یه خواهر داره به اسم مهشید خوشگله
ساحل رودباری:مهناز افشار شمال. هر روز با یکی می پره .فعلا داره خوش می گذرونه
پیمان فرجی : خوشگل خپل . داداشی بهنام فرجی.اونم هرچی داره از داداشش داره والبته پول بابا.

همه خوش تیپ ها

مي خواهم از بچه هاي قائم شهر بگم
بهنام فرجي يه كافي شاپ داره از خودش خوشگل تر عشق چاته داره !! مي دونين چاله چيه ديگه
پزمان سليم خاني آخر صدا وقتي مي خونه من روانم پاك ميشه
عاطفه باقري : رفيق سابق بهنام لنز هاي آبي به چشم مي زنه مامانش از بابا طلاق گرفته دختر خوبيه
فرشيد بهروزي: محمد گلزاز قائم شهر. باباش خيلي پولدارهزياد سروكله اش پيدا نيست همه دختر ها براش ميميرن
ميلاد مظفري: تريپ اول قائمشهر .سنش زياد نيست ولي مخ داره اندازه آدم كلفتها. خوراك هميشگي بچه بسيجي هاي اينجا
مولا كاظمي : پركاشن زن گروه پزمان .تازه از خدمت اومده .آنقدر دماغشو عمل كرده ديگه چيزي ازش نمونده
ثمره كريمي: باباش تهيه كننده است. تو فيلم از صميم قلب بازي كرده اولا با مولا مي لاسيد!!الان با ميلاد مظفري

بقيه اش بعدا ... منتظر بمانيد

افتتاحیه

با عرض سلام خدمت همه دوستان
من بيتا باوند متولد سي ام مهر ماه شصت و دو ساكن شهرستان قائمشهرهستم
من دو سال پيش وبلاگي داشتم به آدرس زير كه به دليل مشكلات زياد دو سال است كه به روز نشده و گرنه من از وبلاگ نويس هاي قديمي هستم!!! اگر باور نميكنيد سر بزنيد به آدرس زير
ashenataringharibeh.persianblog.com
اين بار اين وبلاگ را ساختم تادوباره خاطرات آنروزهاي زيبا را زنده سازم براي اين كار به كمك شما دوستان عزيز نياز مندم آدرس جديد من اين است
bita_bavand2005@yahoo.com
در اين وبلاگ مي خواهم خاطرات زيباي دوران دبيرستان و پسر هاي خوش تيپ قائمشهر را براي شما بنويسم اگر مديريت سايت اين ها را مستهجن!!! ندانسته و آنرا مسدود نكند
پس برو بريم كه دير شده