آشناترین غریبه

Tuesday, March 21, 2006

اکس پارتی.. سکس با توهم .. ظرف یخ ... درد ... و باقی ماجرا

این دفعه دیگه زدم به سیم آخر
کاری کردم که تا آخر عمر به یاد داشته باشم .......... اگه شانس نداشتم شاید الان آگهی ترحیم من را به جای این مطلب در وبلاگم می خواندید............ اصلا مقدمه چرا ..... بریم سر اصل ما جرا
پنجشنبه به اکس پارتی دعوت بودم .... بعد از ظهر لادن آمد خونه ما دنبالم .... آماده شدیم و رفتیم خونه هادی که پارتی آنجا بود...همه بچه ها آمده بودند... لازم به ذکر است که من تا آن روز اکس مصرف نکرده بودم و فقط برای اینکه عقیده دارم هر چیزی را باید حداقل یک بار تجربه کرد تن به این تجربه سیاه دادم
مراسم تازه شروع شده بود اتاق پر از دود شده بود و دختر و پسر ها اکس ها را انداخته بودند بالا و مشغول رقص بودند...... من روی صندلی تنها نشسته بودم و در افکار خودم غرق بودم ......... میلاد اومد کنار من و یه قرص را به طرفم گرفت که ضد حال نزن و توهم بیا تو بچه ها ......... یک دفعه باز هم کرم تنوع طلبی در من شروع به جنبش کرد و فکری به سرم زد .......... قضیه را به میلاد گفتم و اون هم از خدا خواسته قبول کرد .........به هادی هم برنامه را گفتیم و اون هم اتاق خودش در طبقه دوم خانه را در اختیار من و میلاد گذاشت تا حال کنیممن هم از فریزر آنها یه قالب یخ در ظرفی گذاشتم و بردم تو اتاق .... میلاد گفت یخ برای چی......... گفتم کس خل منو نمی شناسی باید کاملا متفاوت و بیاد ماندنی باشد این سکس توهم ما...... ضبط را روشن کردیم و یه آهنگ با ریتم تند خارجی را گذاشته بودیم رو ریپیت .......... قرص ها را که ترکاندیم ....... چشمام سیاهی می رفت ..... سبک شده بودم ... سبک سبک ...... دلم می خواست پرواز کنم ....... همه آن شب را به طور یک رویای تار و تاریک به یاد دارم ......... وقتی کاملا تکان خوردیم ....... افتادیم به روی هم...... من پیراهن میلاد را پاره کردم ...... اون هم تاپ و سوتین من را دو دستی جر داد......... مثل دو حیوان وحشی به جون هم افتاده بودیم .......... میلاد با دندنونش شورت من را کشید و در آورد ........... لباسهای هم را کاملا کندیم ...... بعد همدیگر را بغل کردیم و غلت زدیم ... از روی تخت افتادیم ........ همینطور رو کف اتاق غلت می زدیم ....... تمام بدنمان خیس عرق شده بودیم ولی احساس خستگی نمی کردیم ....... انرژی خیلی زیادی داشتیم که تمام بشو نبود ..... اصلا احساسی که آن لحظات داشتم را به یاد نمی آورم ......... فقط می دونم که خیلی تحرک داشتیم
میلاد از نوک پا تا نوک سر من را نزدیک ده بار با زبانش لیس زده بود من هم همینطور .......... میلاد با وحشی
گری تمام کس من را می لیسید ..... خیلی حال می داد ولی مثل حالات طبیعی نبود همش تو توهم بودم و میلاد را اصلا روبرویم نمی دیدم
میلاد کیرشو که تو کسم گذاشت ...... قلقلکم گرفت .... خیلی ...... می خندیدم دیوانه وار می خندیدم ..... میلاد کمرم را دو دستی گرفته بود و تند تند کمر می زد .......... تا می خواست ارضا بشه بهم می گفتکیرشو در می آوردم و می ذاشتم تو ظرف یخ که داد میلاد می رفت هوا ............ و دو باره شروع می کرد .......... دیگه خنده ام نمی گرفت نمی دانم چرا ........ اصلا احساسی نداشتم ..... شاید چون در توهم ارضا شده بودم این احساس را داشتم ............ کیر میلاد را در آوردم ........... بر عکس شدم و گفتم بذاز تو کونم ...........اولین فشار را که داد ...... جیغ و دادم رفت هوا ...... هادی سراسیمه اومد تو اتاق .......... گفت چه خبره ........ داد نزنید همسایه ها خبر می شن ...... چرا اینطوری شدید ......... حالتون خوبه ........... گفتیم آره و هادی رفت بیرون
میلاد دو باره شروع کرد به کمر زدن ............ دو باره قلقلکم می آمد ......... باز هم می خندیدم ....... بلند بلند........ میلاد فریاد می زد و کمر می زد ... تند تند ......من هم چنان می خندیدم ......... تا می خواست ارضا بشه کیرشو در می آوردم و می ذاشتم رو یخ ........ نمی دونم چند ساعت داشتیم سکس می کردیم .......اصلا گذر زمان را احساس نمی کردم ......... بعد از چند دقیقه خنده عصبی ........ درد به سراغ من آمد ... .... بعد از چند جیغ ...... بلند بلند گریه می کردم ...... نمی دانم چرا ولی انگار باید گریه می کردم ...... میلاد هنوز داشت کمر می زد .......... این دفعه دیگه نتونست تحمل کنه و به من نگفت که داره ارضا می شه با یه فریاد بلند .... کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو تنم ............. میلادم همینطور فریاد می زد و من گریه می کردم ........... بعد ولو شدیم رو تخت ........ چشمامو که باز کردم دیدم بچه ها دور و برمان هستند .... از جا پریدم لادن دست منو گرفت و گفت دراز بکش ............ تازه یادم اومد چه اتفاقی افتاده ......... هادی گفت فشار هر دو شما افتاده .... به خاطر هیجان زیاد ....... تمام تنم درد می کرد ..... دیگه هیچ انرژی نداشتم ...... شل و سست شده بودم .....
هادی منو با ماشین رسوند خونه ...... میلاد ولی از بی حالی شب را همانجا ماند...... صبح که از خواب بیدار شدم حالم بهتر شده بود ............ ولی کونم خیلی درد می کرد .... که از اثرات کیر آقا میلاد و آن ظرف یخ بود
..
شانس آوردیم که میلاد ارضا شد و گرنه معلوم نبود چه بر سرمان می آمد............در کل سکس خوبی نبود ولی برای تجربه خوب بود .......... این است زندگی ......... و مطلبی برای آنهایی که معنقدند من تا سر در لجن فرو رفته ام ......... این جور آدمها در زندگی زناشویی فقط سکس پاستوریزه و بی هیجان را پشت سر می گذارند و به ابعاد دیگر سکس دست نمی یابند ..........

0 Comments:

Post a Comment

<< Home